عبد الله بن لطف الله الخوافي ( حافظ ابرو )

100

جغرافياى حافظ ابرو ( فارسى )

رفت . آن جماعت شبيخونى آوردند كه اگر امير چوپان در مقام خود مىبود به دست ايشان مىافتاد . امير چوپان در آن قضيه از ملك ناصر الدّين منّت دار شد ، و از حكم يرليغ بيش از وصول ملك ناصر الدّين به اردو ، « 1 » امير « 2 » صادو را به امارت كرمان « 3 » موسوم فرموده بودند و او فرزند خود قطب الدّين نيكروز « 4 » را قايم مقام خود در كرمان گذاشته بود . چون احوال امير چوپان مستقيم شد ، باز حكومت كرمان به ملك ناصر الدّين داد . بعد از وفات ملك ناصر الدّين ، ملك قطب الدّين نيكروز حاكم كرمان بود و هر سال به ضبط مال ، از اردوى سلطان ابو سعيد يكى را به كرمان مىفرستادند تا در اواخر سنهء ست عشر « 5 » و سبعماية حكومت تمام بلاد فارس و كرمان بر اميرزاده تالش « 6 » بن حسن بن امير چوپان مقرّر فرمودند ، و او به عظمت و ابّهتى تمام آن ممالك را در نظر آورد . چون به كرمان رسيد جمعى تركمانان كه اهل شهر و روستا از ايشان در زحمت بودند پيش امير تالش « 7 » صورت معاش ناپسنديدهء ايشان تقرير كردند ؛ و ايشان در آن ديار مستولى شده بودند . تمامت را به ياسا رسانيد ، « 8 » چه اهالى كرمان از فتنه و فساد ايشان مضطرّ گشته بودند . در شهور سنهء اثنين و ثلتين « 9 » و سبعماية امير مصر ملك به تحصيل مال كرمان آمد . بعد از آن امير محمود شاه اينجو حاكم فارس و كرمان و عراق شد و هر چند روز يكى از فرزندان خود به كرمان فرستادى . در سنهء خمس و ثلثين خواجه قوام الدّين اصفهانى جهت ضبط مال ديوان به كرمان آمد . در سنهء ست و ثلثين و سبعماية واقعهء هايلهء سلطان سعيد ابو سعيد بهادر خان بود و ممالك مضطرب شد و هر كس در گوشه‌اى دعوى استقلال و استبداد پيش گرفت . ملك

--> ( 1 ) اساس : او به اردو آمد . ( 2 ) اساس ندارد . ( 3 ) با ندارد . ( 4 ) با ، گ ، ما بدون نقطه . ( 5 ) اساس : عشرين . ( 6 ) با : مالش . گ بدون نقطه . مل : بالش . ( 7 ) نك شماره پيشين . ( 8 ) ما : رسانيدند . ( 9 ) اساس : اثنى و ثلثون .